تبلیغات
میوه های بهشتی - پنج شنبه ای در کنار هم

دیروز با انار بانو رفتیم بیرون . ساعت 13 خودش رو رسوند ، من که از محل کارم برگشتم کمی نهار خوردم و بعد به اتفاق رفتیم بیرون که به بهانه ی " روز سینمای ایران " که نمایش فیلم ها رایگان بود بعد از مدت ها ساعتی رو بیرون از منزل و دردسرها از کنار هم بودن لذت ببریم. بلیط بوی گندم گرفتیم و سانسش 18 افتاد! رفتیم کافی شاپ  کمی گپ زدیم . انارم از دل مشغولی هایش گفت. از مشکلاتش و از درد دل هایش. وقتی صحبت می کرد میدانستم که حق با اوست اما نمی دانستم برای رفع مشکلاتش دقیقا باید چه کاری می کردم. . .
من فقط گوش می کردم و انار حرف میزد . . . دلم گرفته بود خیلی . . .  وقتی با تمام وجود کسی را دوست داری  زمانی که دلش گرفته باشد امکان ندارد بتوانی شاد باشی و به رویت هم نیاوری! من تمام سعیم را کردم که با صحبت کردن متوجه اش کنم که سعی کند برخی چیزها را ندیده بگیرد اما هر لحظه در دلم می گفتم « آیا خودت هم می توانی ندیده بگیری؟! به همین راحتی؟؟! »
من کافه لاته خواسته بودم و انارم بستنی. گفت بده بچشم . . . تلخ بود؛ گفت : " اه چقدر تلخه چجوری می خوری؟! "
نمیدونم چرا اما گفتم " تلخه مثل زندگیم . . ! "
ناراحت شد. اما من واقعیت رو گفته بودم. . . دنیایی که انار توش ناراحت باشه دنیای خوبی نیست. . . 
من به شادی انارم شادم . . .

بعد از اینکه مدتی در کافی شاپ نشستیم و صحبت کردیم برگشتیم سینما و خودمان را در سانس 16 فیلم اکباتان جا کردیم!!! خیلی از جاها به لطف کسانی که الکی بلیط گرفته بودند و فکر کردند صلواتی است و اگر صدتا صدتا نگیرند از دستشان می رود ، خالی بود ؛ در طول فیلم من تمام مدت دست انارم را گرفته بودم و لحظه به لحظه زمانی را به یاد می آوردم که در دوران آشنایی قبل از ازدواجمان با هم به سینما می رفتیم . . . عاشقانه در کنار هم . . . و در اواسط فیلم انار بانو به عادت همیشگی گذشته اش سرش را روی شانه من گذاشت . . . دلم می خواست وسط سینما بلند بلند داد بزنم " نفسم دوستت دارم . . . "
همین و بس . . .



طبقه بندی: دل نوشته، I Love You، دوستت دارم، Love، عشق، خاطرات شخصی، روزنوشت، عاشقانه،
برچسب ها: عاشقانه، خاطرات شخصی،

آخرین ویرایش در شنبه 12 بهمن 1392 ساعت 03:19 ق.ظ بود
در روز شنبه 12 بهمن 1392 ساعت 02:55 ق.ظ | آقای سیب | نظرات

  • مدرسه نونهالان
  • جاده ماز
  • آنکولوژی
  • غلام موزیک