تبلیغات
میوه های بهشتی - من و بانو و خرید شب عید

دیروز رفتیم با بانو جان خرید. بانو هفته ی پیش یه مانتو از میلاد نور خریده بود و شلواری رو هم مد نظر گرفته بود ؛ اما ترجیح داد اول به دخترخالش که توی بازار مغازه دارن یه سری بزنه شاید مدلی انتخاب کرد. بنابراین رفتیم به بازار تهران اما اون چیزی که میخواست رو پیدا نکرد . بعد من گفتم سریعا برگردیم چرا که حوصله ی شلوغی رو اصلا نداشتم. برگشتیم خونه و یه نهار دلچسب خوردیم و مجدد رفتیم میلاد نور و بانو همون شلوار رو که قبلا پسند کرده بود رو برداشت اما چون سایز ایشون دیگه نبود من پولش رو پرداخت کردم و قرار شد فروشنده ی محترم برامون بیاره سایز ایشون رو ؛ بعدترش رفتیم نازی آباد و کیف و کفش خریدیم به سلامتی خرید عید امسال ایشون تقریبا تموم شد. فقط موند یه روسری که بعدا به سلیقه خودشون انتخاب کنند و بخرند.
طبق معمول من یه جمله ای دارم که تو نزدیکان معروف شده ! خدا هیچ شوهری رو شرمنده ی زن و بچش نکنه !! ایشالله که من شرمنده ی اناربانو نشده باشم و ایشالله این شب عیدی هیچ کسی هم شرمنده نباشه . از خدای مهربون میخوام این عید برای همه عید باشه و لذت بخش و پر از شادی و نشاط.
انشاءالله



طبقه بندی: خاطرات شخصی، روزنوشت،
برچسب ها: خرید شب عید، خاطرات شخصی، روزنوشت،

آخرین ویرایش در یکشنبه 25 اسفند 1392 ساعت 12:31 ق.ظ بود
در روز یکشنبه 25 اسفند 1392 ساعت 12:22 ق.ظ | آقای سیب | نظرات

  • مدرسه نونهالان
  • جاده ماز
  • آنکولوژی
  • غلام موزیک